على بن حسين واعظ كاشفى

421

رشحات عين الحيات ( فارسي )

خار مىبندند تا مانع باشد از در آمدن دزدان و جانوران ، ايشان نيز پيرامن خود اين‌چنين مردم را راه داده بودند از جهت ستر حال و صيانت حقيقت خود از نظر اغيار . مىفرمودند كه پيش حضرت سيد نشسته بودم كه پير كيل « 1 » شخصى بود از مريدان ايشان كه معارف و حقايق بلند ، مردم را بىتحاشى بر علانيه دلير مىگفت و در آن « 2 » مبالغ بود ، از در درآمد چون چشمش بر حضرت سيد افتاد رنگش « 3 » متغير شد و هر لحظه به لونى « 4 » ديگر مىگشت ، از به سكه تعظيم و توقير سيد در باطن او قوى بود و در هر قدم كه پيشتر « 5 » مىآمد يك‌بار سر خود بر زمين مىنهاد و حضرت سيد هربار مىفرمودند ، هله درويشان ، هله درويشان ، به همان طريق كه « 6 » مشغوليد بر آن باشيد و جهد كنيد تا در اوساط نمانيد ، پير كيل باز به همان طريق كه پيش آمده بود عقب‌عقب مىرفت تا « 7 » بيرون آمد ، بعد از برآمدن او حضرت سيد فرمودند چكنم در استعداد وى غير اين‌طور چيزى ديگر گنجايش ندارد و بكمال همان چيز فرمودم ، زيرا كه كمال هر چيزى بهتر است از نقصان او . مىفرمودند كه حضرت سيد قاسم فرمودند ، بابو ، هيچ مىدانى كه درين زمان چرا حقايق و معارف كم ظاهر مىشود ، به‌واسطه آنكه بناى كار بر تصفيه باطن است و بناى تصفيه بر لقمه حلال ، چون در اين زمان لقمه حلال كم است ، لاجرم باطن صاف ، نمانده كه اسرار « 8 » معارف الهى از وى ظاهر شود و به اين تقريب فرمودند « 9 » تا زمانى كه دست من به كار مىرفت طاقيه هزار بخيه مىدوختم و قوت خود از آن مىساختم و چون به‌واسطه فلج ، دست من بيكار شد ، كتابخانه از آبا و اجداد من ميراث مانده بود ، آن را

--> ( 1 ) - مى ، چپ : كه پير كيل نام شخصى ( 2 ) - مج : و در آن مبالغه بود مى : و در آن باب مبالغه بود ( 3 ) - بر : افتاد رنگ او ( 4 ) - مى : با لونى ( 5 ) - مج : كه پيش مىآيد ( 6 ) - مج : ( كه ) ندارد ( 7 ) - بر : تا در بيرون آمد ( 8 ) - مى ، چپ : اسرار و معارف ( 9 ) - مى : فرمودند كه تا .